بگو بگو که چه کارت کنم بگو که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل را
ببين ببين که فغانت کنم ببين که فغانت کنم ز خنده چينم و لب را
ببين ببين که نشانت کنم ببين که نشانت کنم ز فتنه کينم و آه
نماز شام غريبان چو گريه آغازم به مويههاي غريبانه قصه پردازم
به ياد يار و ديار آن چنان بگريم زار که از جهان ره و رسم سفر براندازم
من از ديار حبيبم نه از بلاد غريب مهيمنا به رفيقان خود رسان بازم
خداي را مددي اي رفيق ره تا من به کوي ميکده ديگر علم برافرازم
به کوي ميکده ديگر علم برافرازم
بيا بيا که نگارت شوم بيا که نگارت شوم به طرفه سايم و تن را
بيا بيا به زيارت شوم بيا به زيارت شوم چو خسته پايم و آه
هماي اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد
اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعهي دولت به نام ما افتد ه
شکن شکن که شيارت کنم شکن که شيارت کنم ز شرح شاهد و شور آ
شکن شکن چه شرارت کنم شکن چه شرارت کنم ز شمس شاهد و شور
بيا بيا که نگارت شوم بيا که نگارت شوم به طرفه سايم و تن را ه
بيا بيا به زيارت شوم بيا به زيارت شوم چو خسته پايم و آ
ببين ببين که فغانت کنم ببين که فغانت کنم ز خنده چينم و لب را
ببين ببين که نشانت کنم ببين که نشانت کنم ز فتنه کينم و آه
بيا و کشتي ما در شط شراب انداز خروش و ولوله در جان شيخ و شاب انداز
به نيمه شب اگرت آفتاب ميبايد ز روي دختر گلچهر رز نقاب انداز
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعه دولت به نام ما افتد
بگو بگو که چه کارت کنم بگو که چه کارت کنم ز گريه جويم و دل را
بگو بگو که شکارت کنم بگو که شکارت کنم به غمزه مويم و آ
نماز شام غريبان چو گريه آغازم به مويههاي غريبانه قصه پردازم
به نيمه شب اگرت آفتاب ميبايد ز روي دختر گلچهر رز نقاب انداز
هماي اوج سعادت به دام ما افتد اگر تو را گذري بر مقام ما افتد
حباب وار براندازم از نشاط کلاه اگر ز روي تو عکسي به جام ما افتد
به نااميدي از اين در مرو بزن فالي بود که قرعه دولت به نام ما افتد